دل نوشته های تنهایی

How To Love

I don’t care if you have a boyfriend or girlfriend right now or not. Just read this, it will make a difference. If only everyone could see this and understand it.

When she stares at your mouth, kiss her. When she pushes you or hits you like a dummy cause she thinks she’s stronger than you, grab her and don’t let go. When she starts cursing at you and acting tough, kiss and tell her you love her. When she’s quiet, ask her what’s wrong. When she ignores you, give her your attention. When she pulls away, pull her back. When you see her at her worst, tell her she is beautiful. When you see her start to cry, just hold her and don’t say a word. When you see her walking, sneak up and hug her waist from behind. When she’s scared, protect her. When she steals your favorite hoodie, let her keep it and sleep with it for a night. When she teases you, tease her back and make her laugh. When she doesn’t answer for a long time, reassure her everything is okayWhen she looks at you with doubt, back yourself up. When she says that she loves you, she really does more than you can understand. When she grabs your hands, hold hers and play with her fingers. When she bumps into you, bump into her back and make her laugh. When she tells you a secret, keep it safe and untold. When she looks at you in your eyes, don’t look away until she does. When she says it’s over, she still wants to be with you. When she reposts this bulletin she wants you to read it. When she’s mad, hug her tight and don’t let go. When she says she’s okay, don’t believe it, talk with her because in 10 years she’ll remember you. Call her at 12 in the morning on her birthday to tell her you love her.Treat her like she’s all that matters to you. Watch her favorite movie or show with her, even if you think it’s stupid. Give her the world. Let her wear your clothes. When she’s bored and sad, hangout with her. Let her know she’s important. Don’t talk to other girls around her.

- See more at: http://www.karenstan.net/2013/06/17/how-to-love/#sthash.dwJW4chQ.dpuf
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1392ساعت 0:53 توسط علی |

شک نکن,
 
" آینــــده ای " خواهـــم ساخت که ,

" گذشتــــه ام " جلویــــش زانـُــــــو بزنــــد ...!

قـــرار نیـــســــت مــــن هــــم دلِ کس دیـــگری را بســــوزانم ...!

برعـــــکــــس کســــی را که وارد زندگیــــم میشــــود ,

آنـــقـــدر خوشبــ♥ـخت می کنــــم کـــــه ,

به هـــر روزی که جــای " او " نیـستـی به خودت " لعنـــت "
بفـــرستـی...!

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392ساعت 22:51 توسط علی |


فقط یه مـــردادیه که توی دلش از کسی کینه نداره.
ققط یه مــــردادیه که احساساتش انتها نداره.
فقط یه مـــردادیه که در دوستی هیچ چیزی کم نمیزاره.
فقط یه مـــردادیه که میتونه در اوج عصبانیت به دشمنش لبخند بزنه.
فقط یه مـــردادیه که عشقش هیچ حد و مرزی نداره.
فقط یه مــــردادیه که.........
به سلامتـــــی همـــه ی شیــــــرهای ایـــران

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391ساعت 21:10 توسط علی |

هیچوقت
یه مـــردادی رو بدون گفتن دلیل، رها نکنید ......
چون اینجوری
حتی نمیتونه راحت بمیره..........­.!
"گرچه که یه مــــردادی رها شدنی نیست و
دیر و زود به دست و پاش میفتید که دوباره برگرده"

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1391ساعت 22:12 توسط علی |


من کیم ؟

کسی میدونه ؟

من همون دیوونه ایم که هیچوقت عوض نمیشه...

همونی که همه باهاش خوشالن اما...

همونی که اونقدر یه اهنگ گوش میده که از ترانه گرفته تا ریتم و خوانندش متنفر میشه....

همونی که هقهق همه رو به جون دل گوش میده اما خودش بغضاش زیر بالش میترکونه.....

همونی که همه فکر میکنن سخته ،سنگه اما با هر تلنگری میشکنه
همونی که مواظبه کسی ناراحت نشه اما همه ناراحتش ميكنن...
همونی که تکیه گاه خوبیه اما.......

همونی که کلی حرف داره اما همیشه ساکته.....

آره من همونم ! !

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391ساعت 0:11 توسط علی |

چه رسم جالبی است،

محبتت را میگذارند پای احتیاجت،

صداقتت را میگذارند پای سادگیت،

سکوتت را میگذارند پای نفهمیت،

نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت،

و وفاداریت را پای بی کسیت،

و آنقدر تکرار میکنند که خودت

باورت میشود که تنهایی و بی کس و محتاج....!!!

نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1391ساعت 0:45 توسط علی |

مرد از زن خیلی تنهاتره!
مرد لاک به ناخوناش نمیزنه که هروقت دلش یه جوری شد،دستشو باز کنه و ناخوناشو نگاه کنه و ته دلش از خودش خوشش بیاد!
مرد موهاش بلند نیست که توی بی کَـسی کوتاهش کنه و اینجوری لج کنه با همۀ دنیا!
مرد نمیتونه وقتی دلش گرفت زنگ بزنه به دوستش و گریه کنه و خالی شه!
مرد حتی دردهاشو اشک که نه،یه اخـمِ خشن میکنه و میچسبونه به پیشونیش!
یه وقتایی ، یه جاهایی ، به یه کسایی باید گفت :
.
"میــــــــــــ ­ـم ... مثلِ مـــــرد!"

نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1391ساعت 0:43 توسط علی |

جوانی‌هایت را


با بچگی‌هایم پیر کردم ...


مرا به موی سپیدت ببخش مادر !!!


دستان پر مهرت را بوسه باران میکنم ♥

جوانی‌هایت را

با بچگی‌هایم پیر کردم ...

مرا به موی سپیدت ببخش مادر !!!

دستان پر مهرت را بوسه باران میکنم ♥
مژگان

نوشته شده در جمعه هشتم دی 1391ساعت 13:0 توسط علی |

آدمای ساده
آدمای بی غل و غش
آدمای راستگو
خیلی زود و خیلی راحت عاشق میشن
خیلی راحت احساسشون رو بُروز میدن
خیلی راحت بهت می گن که دوستت دارن
خیلی دیر دل می کنن
خیلی دیر تنهات میذارن
اما وقتی زخمی بشن
ساکت میشن
اون موقع تنهات میذارن
خیلی راحت میرن
و دیگه هم بر نمی گردن !!!

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391ساعت 13:25 توسط علی |

سخته حرفم، رسیده وقت رفتن

به یاد اون روزا که اسمت هر یه سطر رو دفتر

نقش می بست چشم با اشک خیرست به

فردایی که تو زندگیم یه بخش دیگه است

من نمیدونم، بهت نمیومد

که خودتو بکشی کنار از کنار من تو بری گلم

نخواستی بفهمی اینو که من عاشقتم

فهمیدم، حق میدم بهت باشه بخند

به من، واقعا که حق داری بخندی

که با اون نگاهت منو به رگباری ببندی

که، بد تر از 100 تا گلوله سربِ داغه

با تو فکر میکردم طلوع صبحه آخه

تا وقتی بودی توی زندگیم من غم نداشتم

واست تا جایی که تونستم من کم نذاشتم

البته خودم میخواستم اینا منت نیست

ولی با تو بودن واسه من مِن بعد ریسکه

دیگه با خاطرات باتو خوشم

پس، چون که حتی فکر بی تو بودن کشنده است

بذار بگم، آخرین سطرمو بخونی

من میرم، تا شاید تو قدرمو بدونی




سخته حرفم، رسیده وقت رفتن

گذشت اون روزا تو حرفها بودی حرف اول

حس میکردم اخیرا حرفهات با خراشه

اونجا بود که قهمیدم این قصه آخراشه

وقت رفتنه و وقت دفن قلبمه

و خودت میدونی تمومه الکی جو نده

حرف های تلخت هم که نمک زخممه

و تنها دلخوشیم به قلم دستمه

و باز منمو حسرت اینکه

دوباره تنها

و از خدا حالا میخوام من دو بال پرواز

میدونی چند بار گفتم تو مال من باش؟ بگذریم

دیگه ز دستم در رفته شمار دردا

تو که میدونستی من تکیه گاه محکمتم

بگو با من دیگه چرا دِ آخه نوکرتم

من که هر دقیقه ام وابسته به دقیقه ی تو بود

من که حتی لباس تنم به سلیقه ی تو بود

منی که دست هیچ کسی رو با وجودم نمی گرفتم

تو باعث شدی که توی قلبم بمیره نفرت

رسیده وقت رفتن

هر چند، من از دلت خیلی وقته رفتم

باشه تو بردی و اینا برات افتخارن

هه ، تو ختم عالمیو منم اِندِ خامم

فک نکنی اهل جبران یا انتقامم

خودم باید دقت میکردم تو انتخابم

.

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1391ساعت 1:5 توسط علی |



      قالب ساز آنلاین